چرا دنیا نمیفهمد؟ |
|
اي کاش اعتقاد مي توانستم داشت
+یه دختر دیوونه | نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد؟ نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت! ولی آنقدر مشتاقم که ازخاکه گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را... +یه دختر دیوونه | " مرا از صلیبم پایین بکشید " کتابها دروغ نوشته اند +یه دختر دیوونه خوب بود ميتوانستم کاسه ي سر خود را باز کنم بزرگمرد ! " آنگاه که آدمي را انديشه اي جز مرگ نيست
+یه دختر دیوونه |
گلايه اي نيست که مرا تنها +یه دختر دیوونه |
قلبم دستهایش را بر گلو یم میفشارد امشب ویرانم، خدایا به فریادم برس
+یه دختر دیوونه | حتی این سرماهم ذره ای از آتش دردم را کم نمیکند +یه دختر دیوونه +یه دختر دیوونه | لاشه خونين تنهايي ام را فردا به گور آرزو ها خواهي بُرد
+یه دختر دیوونه | از نخستين روزي که چشم گشوده ايم بر دوش کشيده ايم پ.ن +یه دختر دیوونه | نمي نويسم چگونه مي پرستمت
+یه دختر دیوونه | اينجا ، من ، سکوت +یه دختر دیوونه |
دلم پر گشودن می دانست اما پرواز را حماقت می دید بلند بگو : آمین چنان دل کندم از دنيا که شکلم شکل تنها ييست ببين مرگ مرا درخويش که مرگ من تماشا ييست قربون صفای دلاتون مخلص همیشگیتون یه دختر دیوونه +یه دختر دیوونه | دیگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد ای ستاره ها چه شد که بر لبان او آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد رفته است و مهرش از دلم نمی رود ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟
قطره های بارون با تمام قدرتشون دارن به پنجره ی اتاقم میکوبن انگار اونا هم ناراحتن خیلی دلشون پره دل آسمون هم پره دل من هم پره ولی نه پنجره رو براشون باز نمی کنم من از بارون متنفرم... بارون منو یاد دلتنگیام میندازه یاد تنهاییام بارونه تنهایی . . . بارونه دلتنگی . . .بارونه نامردی و بی معرفتی بارون نفرت بارون نفرت بارون نفرت اسم قشنگیه ... من از بارون متنفرم
می زنه بارون نفرت پشت شیشه حکم قلبم رو نوشتن تنهایی تا به همیشه +یه دختر دیوونه |
روزها ميگذرند عشق هاميميرند رنگها رنگ دگر ميگيرند و فقط خاطره هاست كه چه شيرين و چه تلخ دست ناخورده به جاي مي مانند زندگي شوق تمناي همين خاطره هاست +یه دختر دیوونه |
همه می گذرند و می گویند چقدر عجیب عاشق شدی و من بی توجه به گفته ها هنوز هم در حسرت دیدن توام ولی کم کم تیک تاک ثانبه های انتظار به من فهماند که هرگز نمی آیی نمی خواهم باور کنم که حالا میان اصوات خاموش اشک همه می گذرند و می گویند : چقدر ساده فراموش شدی ! +یه دختر دیوونه | |
من همینم دیوانه ای در میان این آدمکهای انسان نما ايميل آرشيو وبلاگ آيدي من گذر لحظه ها بهمن 1387 آذر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 فروردین 1387 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 رفيق روز تنهايي کارو کوچه تنهایی خیال آقا محمد سپیده شب امیرتازه کار آقا رضا مردتنها طراح محمد پشتيبان blogfa RSS |